(www.epika.iranblog.com       بروزترین وبلاگ دختر پسرهای کرجی)

خلاصه اخبار ایران در پنجاه سال بعد

 * با سلام و صلوات بر محمد وال محمد... اخبار امشب را به صمع و نظرتان میرسانیم.

* قیمت هر سکه طلا امروز دربازار با 60 میلیون تومان کاهش به یک میلیارد و چهل میلیون تومان رسید.

* ایران خودرو: هفتادو نهمین مدل پژو با نام پژو ایکس دی اماده عرضه به بازار است که نسبت به مدل قبلی تحول زیادی داشته. طول انتن آن 10 سانتی متر افزایش داشته چراغ ترمز ان هم پررنگتر شده و فقط 45 میلیون تومان گران تر است


* با مسدود شدن سایت قرآن دات کام تعداد سایتهایی که هنوز فیلتر نشده اند به سه عدد رسید.

* برای اولین بار ایران به دور دوم مسابقات جام جهانی راه یافت .علی دایی: هلوز قثد ندالم که از دنیای فوتبال خدا حافثی کنم و شلایط خوبی بل تیم ملی حاکم اثت به قولی.


* دولت موفق شدنرخ تورم را کاهش دهد وآن را از 63% به 62.5 درصد برساند.

* یکصدو شصت وسومین قطعنامه شورای امنیت در مورد فعالیت های هسته ای ایران به تصویب رسید. در عین حال رئیس آژانس هسته ای اعلام کرد علیرغم هشتصدو سی ودومین گزارش ایران در مورد فعالیتهای هسته ای هنوز ابهاماتی در این زمینه وجود دارد که امیدواریم به زودی بر طرف شود .

* به علت اتمام ذخایر نفت وگاز دولت در اطلاعیه ای از مردم عزیز ایران خواست امسال در مصرف ذغال جداً صرفه جویی نمایند.

* یکی از نمایندگان مجلس خواهان کاهش سن ازدواج شد. وی گفت دولت با تدابیر صحیح واصولی سعی دارد متوسط سن ازدواج دختران را از 50 سال به 45 سال کاهش دهد.

* رئیس سازمان حمایت ازحقوق مردان خواهان نقش ومشارکت بیشتر از سوی مردان در فعالیتهای اجتماعی شد وی گفت در نظام طبیعت اصولا مرد نیز مانند زن حق مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی را دارد

* نیروی انتظامی کرج چند سارق را که به سرقت دیش های ماهواره مردم اقدام می کردند دستگیر کرد ودیش های مسروقه را به صاحبانشان بر گرداند.

* شورای نگهبان 2999 نفر از 3000 کاندیداهای اصلاح طلب نمایندگی مجلس را رد صلاحیت کرد

* به علت برخی مشکلات و نواقص چشم انداز 20 ساله باز هم تمدید شد .

* قیمت هر کیلو مرغ به هفت میلیون تومان رسید. جالب است بدانید در 50 سال قبل مردم با هفت میلیون میتوانستند یک اتومبیل بخرند.

* روءسای جمهوری اسلامی انگلیس وجمهوری اسلامی آلمان از عمل نشدن وعدم اجرای صحیح اسلام در ایران ابراز نگرانی کردند.


* امسال مراسم سالروز پیروزی انقلاب از 4 ماه به 5ماه افزایش می یابد.

70* در صد مردم زیر خط فقر زندگی میکنند این در حالی است که این آمار نسبت به سال قبل کاهش خوبی را نشان می دهد

* از این به بعد صدا وسیما برای انتخاب مجریان زن مسابقه ملکه زیبایی بر گزار می کند.

* نیروگاه اتمی بوشهر به زودی به بهره بر داری می رسد.

* مدیرعامل سایپا: با تکیه به دانش بومی تانک و تراکتور پراید را طراحی کردیم.


*شرکت ایرباس طی شکایتی به سازمان ملل خواستار آزاد سازی هواپیماهایش از دست ایران شد و خاطر نشان کرد که این هواپیماها 70 سال پیش از رده خارج شده



نویسنده : سعید لیتیوم ; ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱۸



مرا بخوان
مرا بخوان تا از فرا سوی صدای تق تق چرخ دنده ها، لطافت انحنای یک لبخند را به تو نشان دهم
بخوان تا از بین ترک های سنگ فرش خیابان ،پاکیه روئیدن جوانه کوچک سبزی را رو به آسمان رقم زنم
تا با طلوع خورشید به لبخند آفتاب سلام و زندگی را نظاره کنم
و با غروب خورشید رضایتمندانه به درخشش ماه و ستارگانش خیره شوم
تا بتوانم بر بستر دریا هر آنچه خواهم نقاشی کنم
مرا بخوان تا از درونم خودت را احساس کنم و از درونت خودم را احساس کنی
تا عطر قلمم پرندگان را به پرواز فرا خواند و لک لک ها بر روی دودکشها لانه بسازند
و دودکشها فقط خانه باشند،نه دود کش
مرا بخوان تا قناری ام از قفس دلم رها شود و با تمام قناری ها در یک ردیف پر بکشد
تا تمامی داستانم پایانی جز عشق نداشته باشد و عشق پایانی نداشته باشد
تا شوری قطره اشکی را به شیرینی لبخند تبدیل کنم
مرا بخوان تا قلک خالی ام را بشکنم و با آن شادی را مجانی به قلبها هدیه دهم
تا با زاویه ها امواج دریا را رسم کنم
مرا بخوان که خواندنت مرا به خود نزدیکتر میکند
مرا بخوان



نویسنده : سعید لیتیوم ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۳٠



بوی عیدی،
بوی سبزه های روی تاقچه خانه مادر بزرگ پیر مهربانم
بوی گلهای تازه سبز شده حیاط مادر بزرگ
بوی کاهگل آب خورده دیوار خانه مادر بزرگ
و صدای هیاهوی من،پسر عمه ها و دختر عمه هایم
که در حوض کوچک خانه آب تنی می کنیم

هوا گرم است و مهربان
مادر بزرگ شاد است و استوار
خدسند از روزهای شیرینی که میگذرد
خرسند از بهاری که همه ساله پسران، دختران و نوه هایش را
چون زنجیرهایی از دست رنج زندگی کنار هم مینشاند
او به من با لذت نگاه میکند و لبخند میزند
و من همراه با نوه هایش با شتاب از روی نردبان به سمت آلانکی که در گوشه حیاط است
میشتابیم
صدای قد قد مرغهای مادر بزرگ که ما پشت سرشان میدویم
و صدای تق تق کوبیدن قاشق پشت کاسه های مسی

بوی عشق
بوی بهار
بوی زندگی
بوی کلوچه تازه با تقش صورتکی که خودم روی آن کشیده ام
صدای همهمه برادرها  و خواهران و خنده های بلند
بوی شیرینی های کوچک سفید وکنجدی
بوی آجیل
بوی سیب سرخ براق روی ایوان
و صدای خش خش تلوزیون کوچک و نارنجی مادر بزرگ

بوی دستان پیله بسته مهربان مادر بزرگم که از لای قرآن به تک تک ما
اسکناس سبز 20 تومانی میدهد
و ما با خوشحالی به سمت مغازه سر کوچه می دویم
بوی نان قندی
بوی آلوچه ترش
بوی توپ سفید و سرخ پلاستیکی
و صدای بچه ها که به دنبال هم میدوند...
یادش به خیر

L.I



نویسنده : سعید لیتیوم ; ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢


 

آبی یا قرمز رو نمیشناسم ولی یه چیز رو خوب میشناسم و اونم مردونگیه
ناصر حجازی یه مرده و همه ما عاشقشیم

سلطان ناصر
تا ما هستیم تو به هیچ مسئول مسئولیت نشناسی برای کمک مالی احتیاج پیدا نخواهی کرد
فقط کافیه اگه نیاز بود لب تر کنی

طاقت بیار رفیق
دوباره در اوج میبینیمت



نویسنده : سعید لیتیوم ; ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٠



آن مرد آمد
آن مرد در باران آمد
آن مرد پیاده و آرام آرام آمد
آن مرد در زیر رگبار باران بود و با این حال با چتری بسته و آویزان در دست می آمد
و صدای ساییده شدن نوک چتر بر سنگ فرش خیابان با صدای شر شر باران سمفونی غم انگیزی را مینواخت
او تنها می آمد
آن مرد خسته و رنجیده بود گویی کوله باری از غم را با خود حمل میکرد
اشکهای خود را در پهنه وسیعی از اشکهای باران پنهان میکرد
و ابرهای سیاه و در هم بافته شده چون طنابی زخیم
غمها را اسیر کرده بودند و هر از گاهی ناله ای عظیم از دل آسمان بر میخواست

یک دست مرد بر چتر و دستی دیگر در جیب پالتو
آن مرد در کوچه قدم گذاشت و همچنان می آمد
پاکت سیگار و فندک را از جیب بیرون آورد هنوز همان بوی دلتنگی همیشگی را میداد
با زبان لبهای خود را خیس کرد سیگار را بر دهان گذاشت 
سنگ فندک را خراشید
نور ضعیف فندک چهره درد کشیده مرد را اندکی روشن کرد
طوری که قطرات اشک وباران در صورت مرددرخشش الماس گونی را نمایان میکرد
یاد حرفهای دکتر برای سیگار تفکری گذرا و بی ارزش را در ذهن مرد به وجود آورد
که با اولین کام چون دود سیگاری که در هوا محو میشد از میان رفت
مرد سیگار تا نیمه کشیده شده را بر زمین انداخت و باران نیز فرصت لگد کردن
آن را به مرد نداد
پس دوباره دست خود را در جیب گذاشت و همچنان می آمد

کوچه بوی کاهگل خود را با خشکی و سردی سیمان عوض نکرده بود
باران از شیبی که کوچه داشت همچون جویباری کوچک به بیرون از کوچه سرازیر بود
لامپ کوچک و خاموشی که در بلندی تیر چوبی چراغ برق بودهمچون مادری که بر مزار عزیزی مدیحه سرایی میکند تکان میخورد
مرد دست را ازجیب خود بیرون آورد و شاخه گل پژمرده وعرق کرده ای را که
ساعتها بود در مشت میفشرد آرام بر باران جاری شده در کوچه رها کرد
چتر خود را باز کرد و راه را بر قطرات باران بست گویا میخواست دیواری میان اشکهای آسمان و اشکهای خودش کشیده و غمهای خود را از غمهای آسمان جدا سازد
آن مرد با نگاهی نیمه هوشیار به نوری که در انتهای راه سو سو میزد خیره بود
کوچه را خانه خود میدانست و در هر گوشه از آن خاطره خاک گرفته ای
خودنمایی میکرد

اما با این حال کوچه همیشه مرد را از خود رانده بود
و دیگر مرد به انتهای کوچه نزدیک شده بود
آن مرد...   رفت

 

امضا:لیتیوم



نویسنده : سعید لیتیوم ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٢



مینویسم
مینویسم اگه اینجا نشد یه وبلاگ دیگه اگه این وبلاگ نشد لای دفترم شعرم که تشکیل شده از یه سر رسید چیزی که آدم رو یاد شونه تخم مرغ میندازه
چیزی که جز خودم کس دیگه ای چیزی ازش نمی فهمه شعرای خط خطی   فِلِش هایی که گاهی از یه سمت صفحه تا دو صفحه دیگه کشیده شده
گاهی در خیال غوطه ور میشم و فکر میکنم  اگر روزی به قتل برسم آیا ماموری که وظیفه پیدا کردن قاتل این بنده حقیره میتونه از روی اینا
سر نخی چیزی نسیبش بشه؟


مینوسیم اگر دفتر شعرم را هم بسوزانن ، به این دلیل که جلدش سبز بوده یا کاغذش غیر استاندارد بوده یا اینکه بگن تو مجوز نداری غلط میکنی بنویسی!
(یا اصلا تو کلاهت کو!؟)
در این صورت در ذهنم مینویسم چه کسی میتواند در ذهنم نفوذ کند؟ چه کسی تشخیص میدهد در ذهنم چه مینویسم؟
چه کسی چنین دستگاهی خواهد ساخت که بتواند افکار کسی را بر روی ورق بیاورد
گمان نمیکنم حتی کسی که آنقدر نبوغ داشت که گیوتین را خلق کرد هم بتواند چنین دستگاهی پدید آورد


مینوسیم فعلا همینجا در همین وبلاگ مسخره با قالب آماده اش در همین وبلاگی که شاید سالی یک نفر هم به آن سر نزند
شاید یک نفر هم چیزی نخواند
ولی اهمیت چندانی نداره خداییش! یعنیییی یه کمی مهمه ولی نه در اون حدی که بخام به این خاطر بنویسم
با این حال هم مطمئن باش یکی دو نفر همیشه به اینجا سر میزنن اسم دقیق این افراد رو نمی دونم ولی
بیشتر چیزی شبیه به اسامی اهل بیت هستن
معمولا علی،حسین،محمد،رضا و.... یا ترکیبی از این چیزا که گاهی با یک سید در ابتدا همراه میشه
چفیه ای بر گدرن و سلاحی سرد زیر پیرهن که بودن یا نبودن این وبلاگ به انگشت اشاره ایشان بستگی داره
پس از همینجا خدمت این آقا سلام عرض میکنم:
{مخلص شما آقای رئیس....چشم}



مینویسم
از دریا مینویسم از کوه مینویسم
از زندان مینویسم از قصر مینویسم

از جسم فانی و از روح مینویسم
از فقر و دنیای برعکس مینویسم

مینویسم بر گوشه ای از ورق و شاد و رقصان به سمت زیر زمین شهرمان میروم
تا در کنار همسانانی از جنس خودم باشم
که فعلا اینگونه خواهد بود و خودم اینگونه میخواهم
پس مینویسم...



نویسنده : سعید لیتیوم ; ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٦



 

 

download

 

ارامش و عشق را با آلبوم جدید استینگ تجربه کنید


I LOOOOOOOVE YOU STING!!!!!



نویسنده : سعید لیتیوم ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٠



استینگ، یکى از مطرحترین چهره هاى موسیقى پاپ در دنیا و همچنین یکى از معروفترین خوانندگان و موزیسینهاى مدافع حقوق بشر و حامى حفظ محیط زیست است .
جدائى Sting از گروه Police در سال ۱۹۸۴، انهم بعد از هفت سال فعالیت موفق، همگى طرفدارهاى این گروه را شوکه کرد، اما براى خود استینگ قدمى بود بس مهم و موفقیت آمیز.
او که در گذشته معلم ورزش و زبان انگلیسى بود، پس از جدائیش از Police سبک کارش را تغییر داد و برعکس ساخته هاى این گروه که در آنها رگه هائى از موسیقى راک و فانک با موسیقى پاپ پیوند خورده بود، عناصرى از موسیقى Jazz، موسیقى کلاسیک، موسیقى هاى بومى، موسیقى Country و Reggae را وارد ساخته هایش کرد. خودش هم نوازندگى گیتار باس را کم و بیش کنار گذاشت و سراغ گیتار رفت. اولین آلبوم سلوى Sting تحت عنوان The Dream of the Blue Turtles در سال ۱۹۸۵ منتشر شد و موفقیت زیادى کسب کرد.
او که در سال ۱۹۵۱ در نیوکاسلِ انگلیس به دنیا آمده، در عرصه آهنگسازى و ترانه سرائى، یکى مطرحترین چهره هاى دنیا محسوب میشود و از شخصیتهائى است که در موسیقى پاپ تاثیر و نفوذ زیادى داشته. نکته درخور توجه این که موفقیت Sting لحظه اى و کوتاه نبوده، بلکه او توانسته جایگاه و موفقیتش را در طى سالهاى متمادى حفظ کند.
سیر صعودى استینگ در واقع از سال ۱۹۷۷ تا به حال ادامه دارد، یعنى از زمانى که به همراهى Stewart Copeland و Andy Summer گروه Police را به راه انداخت. بد نیست بدانید که اسم واقعى استینگ Gordon Sumner است و به خاطر علاقه اش به پولوورهاى راه راه زرد و سیاه، از همان دوران نوجوونى به Sting، به معنى تیغ و یا نیش شهرت پیدا کرده.
شکى نیست که Sting از معدود هنرمندهائى در عالم موسیقى است که در عرصه مسائل سیاسى و اجتماعى بسیار فعال هستند. این را از جمله میتوان در آلبوم عشق مقدس دید که از زمان انتشارش تا به حال جایزه هاى صفحه طلائى و پلاتین زیادى کسب کرده و بسیار موفق بوده.
همانطور که اشاره شد، یکى از ویژگیهاى این خواننده، موضعگیرى و اظهار نظر در مورد مسائل سیاسى و اجتماعى روز است. Sting در این راستا، از همان دهه هشتاد میلادى سعى کرده که از شهرت و محبوبیت خود نهایت استفاده را بکند. او علاوه بر تأسیس بنیادى به اسم Rainforest Foundation براى حفظ جنگهاى آمازون، در سازمان Green Peace و سازمان عفو بین الملل فعالیت دارد.
در سال ۱۹۹۹، Sting آلبومى به اسم Brand New Day منتشر کرد که بسیار موفق بود و یکى از ترانه هاش به اسم Desert Rose هم با توجه به همکاریش با شب مامى، یکى از خوانندگان معروف جهان عرب، محبوبیت زیادى کسب کرد. بعد از انتشار این آلبوم، Sting دست به برگزارى کنسرتهاى متعددى در کشورهاى عربى از جمله دبى، عمان و قاهره زد. که البته کنسرتش در مصر در دامان اهرام ثلاثه، نقطه اوج این برنامه ها بود.
ناگفته نماند که ترانه Desert Rose در قالب سى دى تک آهنگى هم روانه بازار شد. خود Sting میگوید: “وقتى من به تهیه کننده هاى کارهایم گفتم که میخواهم این ترانه را درآمریکا در قالب سى دى سینگل دربیاورم، شوکه شدند و گفتند هیچ فرستنده رادیوئى این ترانه را پخش نخواهد کرد، چون خواننده اى در آن به عربى میخواند. من هم در جواب گفتم که این مسئله برام مهم نیست و فرقى نمیکند.”
پافشارى و تلاش Sting هم در این راه و در عمل نتیجه بخش بود، خودش متذکر میشود: ”ترانه Desert Rose در تمام دنیا مشهور شد، در آمریکا، در کشورهاى عربى، در اروپا و حتى در اسرائیل. با وجود این ما نتونستیم کمکى به پیشرفت فرایند صلح خاورمیانه بکنیم.”
بازتاب فعالیتها، نظرات و تأملات Sting درباره مسائل سیاسى و اجتماعى جهان را میتوان در آلبومهاى او دید، از جمله آلبوم عشق مقدس، این یک آلبوم خالص سیاسى نیست، اما به گونه اى واکنش Sting است به فاجعه یازدهم سپتامبر که در جریان آن شمارى از دوستهاش را از دست داد.
دوازه قطعه آلبوم Sacred Love از عشق میگویند، از مرگ، جدائى و جنگ و همگى این ترانه ها در پس نواى تیره شان، لحنى امیدارکننده دارند و از عشقى سخن میگویند که میتواند، نجاتبخش روزهاى انسانها باشد.
باید گفت که ترانه هاى این آلبوم، از پیچیدگى خاصى برخوردارند و شاید گاهى براى شنونده دیرهضم باشند. با وجود این، قطعات آلبوم با توجه به ترکیب سالمشان از موسیقى پاپ، موسیقى بومى، Soul ، Country و موسیقى آمریکاى لاتین ، شنیدنى هستند.
حضور سبکها و عناصر گوناگون، یکى از بارزترین ویژگیهاى آلبوم استینگ است. براى نمونه در یکى از قطعات به اسم Send Your Love که حالا با هم میشنویم، Vincente Amigo، یکى از نوازندگان چیره دست گیتار فلامنکو، گوشه هائى به شکل سلو اجرا میکند و طبیعیست که در قطعه اى به این سبک، جاى کاستانیت یا قاشقک نباید خالى باشد. در قطعه اى دیگر به اسم کتاب زندگى من، The Book of my life ، انوشکا شانکار، دختر رواى شانکار، نوازنده اسطوره اى سى تار، همکارى داشته است.


انتشار آلبومهاى موفق و برگزارى کنسرتهاى متعدد در سراسر جهان نشاندهنده محبوبیت و جذابیت Sting و موسیقى او است. آلبومهایش در سراسر دنیا تا به حال ۷۰ میلیون بار به فروش رفته و خودش هم شش بار موفق به دریافت جایزه معروف Grammy شده. تلاشهاى پیگیر و فعالیت بى وقفه اش براى برخورد با مسائل سیاسى و اجتماعى حتى باعث شد که Sting در سال ۲۰۰۳ در حاشیه برگزارى مراسم اعطاى جوایز Grammy، به پاس خدمات بشردوستانه اش، به عنوان شخصیت سال انتخاب شود.
بد نیست به این هم اشاره کنیم که استینگ در نوسیندگى هم تجربه هائى کسب کرده و سال گذشته بیوگرافى خودنوشته اش رو تحت عنوان Broken Music، موزیک شکسته منتشر کرد که به زبان آلمانى هم ترجمه شده است. در این کتاب Sting از کودکیش میگوید و از سختیها و رنجهائى که در آن دوران متحمل شده، تا قدم به صحنه عالم موسیقى بگذارد.
او اولین تجربیات پیش و پاافتاده اش را در همون دوران بچگى با پیانوى مادربزرگش کسب کرد و سعى داشت که درد و اختلاف و جدائى پدر و مادرش را با موسیقى تسکین ببخشد. خودش دراین باره میگوید: ”موسیقى براى من نیروئى درمان بخش بوده و هنوز هم هست.” Sting در دوران نوجوانى و جوانى، به عنوان کمک راننده اتوبوس، کمک کارگر سر ساختمان، کارمند اداره دارائى و بالاخره به عنوان معلم کسب درآمد میکرد.
در اوسط دهه هفتاد به همراهى زن و نوزادش، بدون پول و سرمایه راهى لندن میشود و درآنجاست که گروه سه نفره Police شکل میگیرد. در سال ۱۹۷۸ترانه Roxanne پلى میشود براى رسیدن این گروه به شهرت و موفقیت و بیوگرافى خودنوشته Sting هم سرگذشت، خاطرات و تجربیات او را تا همین مقطع دربر میگیرد.



نویسنده : سعید لیتیوم ; ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٦